تبليغاتX
دیباچه

دیباچه

تقدیم به خوبان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 19:50  توسط مریم 

 

 

 

مغايرتهای زمان ما

 

 

 

 

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛

 

 راحتی بيشتر اما زمان کمتر

 

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛

 

 آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛

 

 داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

 

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم،

 

 خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم،

 

 خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم،

 

 خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم،

 

اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است.

 

 خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم

 

و خيلی زياد دروغ می گوييم

 

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 18:45  توسط مریم  | 

 

 

دانش آموزای خوبم

آغاز سال تحصیلی جدید رو به همتون تبریک میگم

از خدا می خوام با هدیه دادن انگیزه و اراده ی جدید و مضاعف

به همتون انشالله کمکتون کنه سال جدید رو با کوششی بالاتر

 شروع کنید . به هدف اصلیتون فکر کنین و

 دنبال مسائل حاشیه ای نرین که

خدای نکرده مسیر رو مجبور

شین دور بزنین.

تو جامعه ی پر از

 هیاهوی ما هر چیزی ممکنه شما رو

 جذب خودش کنه که جذابیتش بخواد ارزش اهداف اصلیتونو

  واستون کم رنگ تر کنه . اما ازتون میخوام در مواجهه با مسائل

بیشتر دفت کنین و با توکل به خدا و استعانت از توان

فکری و ذاتی خودتون بر مشکلات فائق آیین

و امسال با شناخت ضعف های گذشته

در صدد رشد دو چندان

خود باشین.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:26  توسط مریم  | 

 

2007_ic_multicultural.gif 

 

 

نمی خواهم خانه ام را به 4 دیواری محدود کنم

 

 و پنجره ام را گل اندود کنم

 

 دوست دارم همه ی فرهنگ ها وارد خانه ام شوند

 

 اما به هیچکدام اجازه نخواهم داد

 

 که مرا با خود ببرند.

  

  " گاندی"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 18:2  توسط مریم  | 

 

می دونی دوستی ها می تونه به سادگی و قشنگی

همین یه شاخه گل هدیه دادن شکل بگیره

و دل ما آدمها هم به همین سادگی

اونو بپذیره

گاهی باید حواسمونو بیشتر

جمع کنیم شاید همین شاخه گل زیبا

در اثر بی توجهی ما خیلی زود پژمرده بشه و ما خودمونم

خبر نداشته باشیم.

بد نمیشه یه موقع هایی هم یه سر به

باغچه ی گل دوستیمون بزنیم

ببینیم آب و خاکش

 کافیه؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 14:5  توسط مریم  | 

 

 

دلم واست تنگ شده

کاش

.

.

.

دیدی تو هم رفتی؟

همه اولش اینو میگن

تنهات نمی زارم

من با بقیه فرق دارم

اما

.

.

می دونی چیه؟

ما فقط دوس داریم با بقیه

فرق داشته باشیم

ولی

شجاعتشو نداریم.

باشه خوب من

هر جا هستی

خدای مهربون

پشت و پناهت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:35  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:23  توسط مریم  | 

یادش گرامی

هنرمند همیشه زنده است

با اثر جاویدانی که بر دلها به

جای میگذاردبا ترنم آواز دلنشینی که در

قالب الفاظش به زبان می آورد و با درسی که

 طی نقشهای مختلفش بر قالب دلها 

حک میکند.

به راستی آیا روزی می رسد

 که ماارزش هنرمندانی را که هنرشان باعث

 زنده شدن رکود فکری و روحی ما می شود و حضور

 زبیایشان خشکی لبخند را بر لبان

خشکیده ی مادوباره طراوت

 می بخشند

درک کنیم؟؟؟؟

                         

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:2  توسط مریم  | 

پدر مهربانم

چشمان قشنگت را وقتی با نگاه معصومانه ات

در چشمانم مینگری می بوسم

دستان گرم و مهربانت را وقتی

در دستم میگذاری

به گرمی می فشارم

برای قلب مهربانت که برای دیدنم می تپد

آرزوی سلامتی مجدد دارم

برای پاهای خسته ات که همه ی جوونی اش را

به خاطر خوشبختی ام دویده و ساییده شده

چشمانم را نشیمنگاه میکنم

برای وجود گرم و صمیمی ات که تنها نقطه امیدم است

از درگاه ایزد منان آرزوی سلامتی

و طول عمر با عزت دارم.

همه ی زندگیم در گرو سلامتی توست

دوستت دارم

واسم بمون.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:50  توسط مریم  | 

 
 
دنیای من شاید گاه ابر غمی آسمانش را تیره سازد
لیکن فرمانروای آسمان آبی آن ، شادی است
و شوق پرواز در آن جاری است.
دنیای من ، دنیای زمینی است
که به آسمان می راند 
و هیچ گاه ایستادن را زندگی نخواهد کرد.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:37  توسط مریم  | 

مادرم

روزی که با قلب مهربانت بهم آموختی

مهربان باشم و به دیگران

خوبی کنم

چرا بهم نیاموختی که شاید روزی

مورد بی مهری آنان واقع شوم

و احساسم نادیده بماند

الان من

با این همه شکوفه های مهر و دوستی

که بر قلبم انباشه شده

و قدری ندارد

چه کنم؟

 

مادرم دوست دارم

روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 13:50  توسط مریم  | 

 

.......

مهم نیست...

 

تا شقایق هست

 

زندگی باید کرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:34  توسط مریم  | 

سفر به خير

خاطرات من!...سفر به خير رفيق هاي نارفيق.... 

سفر به خير دوستان نيمه راه...

 

دلم گرفته اي

 

خدا...!نفس نمي كشم! دلم عجيب ترك ترك شده..

و آن چنان كه مي تپد شكاف

 

 

 

 خسته اي ميان قلب من به روزهاي من..

 

به سادگي من نيشخند مي زند!!...

 

 

چه خوب بود آن زمان كه ساده بودم و دچار قلب بي ريا!...

دلم به اين يكي دو دوست

 

.

..به نام خواهر و برادرم چه شادمانه بود!...

به اينكه غصه را چه باك؟

 

منم و قلب هاي

 

 پر ز عشق و نور و سادگي و معرفت!...

 

منم چونان ستاره اي ميان

 

 قلب آسمان دوستي!...

 

عجب خيال باطلي!...به زير دست دوستي... خنجري! ...

 

ز پشت چشم مهر...

 

 نفرتي!ميان حرف ها همه دروغ و افترا...!چه خسته ام!

 چه خسته ام

 

 

 ز روز ها

 

 و ماه ها و سال ها....!دلم گرفته اي خدا...

!نفس نمي كشم! دلم عجيب

 

 ترك ترك شده....!

 

شكسته جام شيشه اي! شكسته تنگ قلب من!

 

و ماهي ام در اين كوير...

 

چه بي بهانه

 

 جان سپرد! ...عجب زمانه اي! عجيب مانده ام عجب!

 

 كه دوست ها

 

 چطور دشمني

 

به خوردمان دهند؟! چقدر ساده ام خدا...

 

براي خاطر تمام حرف ها

 

 مرا ببخش!

 

خسته ام! تحملم تمام شد...كمرم شكست...چگونه دوستي

 

 

 بلاي جان شده؟!

 

...نفس نمي كشم! براي خاطر هزارمين رفيق نارفيق!..

 

.دگر تحملم ز دست رفته اي خدا...!نفس نمي كشم!

 

 

بي هيچ سخني آمده ام تا ناگفته هاي سر فرو برده در

 

 اعماق وجودم را

 

 سرباز كنم و روان شوم در دست خط هاي دوسه روزه ام...!

چشمم كه به

 

 چشم ناگفتني هايم مي افتد به التماس نگاه مي كنند

 

 و دست مي گذارند روي

 

 

 لبهايم براي نگفتن!هزار بغض مي كارند

 

در گلويم براي سكوت!

 

و نخواهم گفت....زيرا ناگفتني ها هميشه

 

 ناگفتنيست!

 

مگر آنكه بين قلب ها

 

 نه ديواري باشد و نه حتي مرزي...!!

 

چه خيالي!!اين روزها همه چيز ديوار دارد...

 

مرز دارد حتي احساس!گنجينه ام

 

 را قسمت نخواهم كرد با هر از گرد راه رسيده اي...

 

گنجينه ام گران بهاتر

 

 از آن است كه به باد بسپارم....

 

گنجينه اي كه هنوز هيچ كس را ياراي

 

 

 يافتنش نيست!...مرا پيدا نخواهند كرد...

 

 

پروردگارم آن قدر مهربان بود كه از ميان آن همه نا رفيق و

 

 تاريكي دنيا..

 

.ازميان آن همه بي عدالتي...از ميان آن همه اندوه بي مانند و

 

 سرگشتگيه آشفته

 

...از ميان آن همه اجحاف!...آن همه سادگيه كودكانه ي

 

 به يغما رفته

 

...بر من نوري تاباند....شادي را به قلبم ارزاني داشت!...

 

آه پروردگارم دوستم دارد چه باك كه دوستان نارفيقند؟....

 

آه پروردگارم

 

 بهترين هايي را كه آرزومندم بر من دانه دانه مي بخشد

 

....!چه شادمانم

 

 كه او را دارم!...چه شادمانم كه خدايي دارم....

 

چه شادمانم كه عادلي دارم...منصفي دارم...معشوقي دارم

 كه از من عاشق تر است!....پروردگارا حال با تمام وجود

 حس مي كنم كسي را جز تو نمي خواهم...

زيرا تو يعني همه كس!يعني همه چيز!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 13:42  توسط مریم  | 

 

              

 

   سازنده ترین کلمه گذشت است آن را تمرین کن
 
   عمیق ترین کلمه عشق است به آن ارج بنه
 
   بی رحم ترین کلمه تنفر است از بین ببرش
 
   سرکش ترین کلمه هوس است با آن بازی نکن
 
   خودخواهانه ترین کلمه من است از آن حذر کن
 
    ضعیف ترین کلمه حسرت است آن را نخور
 
    توانا ترین کلمه دانش است آن را فرا گیر
 
    سمی ترین کلمه غرور است بشکنش
 
    شایع ترین کلمه شهرت است دنبالش نرو
 
   ضروری ترین کلمه تفاهم است آن را ایجاد کن
 
    سالم ترین کلمه سلامتی است به آن اهمیت بده
  
    زشت ترین کلمه دورویی است یک رنگ باش
 
    آرام ترین کلمه آرامش است به آن برس
 
    رساترین کلمه وفاداری است.سرعهدت بمان
 
    هدفمندترین کلمه موفقیت است.به سوی آن
                  
                     حرکت کن
 
 
                                                    
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 17:33  توسط مریم  | 

 

 

 

 

بهار جشن طبیعت است، و طبیعت در جشن بهاری خویش

آنقدر زیباست که آدمی را مسحور خویش می کند،

آن چنان که  از سخن گفتن باز می ماند و حرف هایش،

 ناگفته، درژرفای  جانش انبار می شود.

 به جای او گنجشگان پرگو سخن می گویند و زبان

گنجشگان یعنی: بهار، برگ، نسیم، عطر.

 

 

 

 

دوستان خوبم پیشاپیش فرارسیدن عید باستانی

نوروز رو به همتون تبریک میگم.

و براتون بهترینها  رو از خداوند منان آرزومندم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:54  توسط مریم  | 

onLoad and onUnload Example